شاعر: امیرخسرو دهلوی
چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
که بر نشانه دلهای عاشقان انداخت
شمایل قد رعنا و طبع موزونت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
کمال حسن تو جایی رسید در عالم
که خلق را به دو خورشید در گمان انداخت
وفا و مهر تو، ای یار بی وفا، ما را
جدا ز خدمت یاران و دوستان انداخت
به هر نفس غم عشقت هزار تیر بلا
به نزد خسرو مسکین ناتوان انداخت
زمین
خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 16
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 31
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1646
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 11
نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم
چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت
عرفیقطعاتشمارهٔ 3 - ستایش
چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداخت
دگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست
فارسی متن کا ماخذ: گنجور