شاعر: سعدی
زمین
چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
که بر نشانه دلهای عاشقان انداخت
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 335
خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 16
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1646
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 11
نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم
چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت
عرفیقطعاتشمارهٔ 3 - ستایش
چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداخت
دگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست