شاعر: عراقی
زمین
چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
که بر نشانه دلهای عاشقان انداخت
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 335
خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 16
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 31
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1646
نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم
چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت
عرفیقطعاتشمارهٔ 3 - ستایش
چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداخت
دگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10