خال لب تو داغ دل آب کوثرست
پنهان تبسمت نمک شور محشرست
حالا به فکر دلبری افتاده ابرویت
تیغ برهنه روی تو نوخط جوهرست
تنها نه من دل پری از باغ می برم
شبنم هم از تبسم رسوای گل، ترست
کی رو ز تلخرویی دریا به هم کشد؟
ابر مرا معامله با آب گوهرست
دارد خبر ز آه من و تنگنای چرخ
هر شعله ای که در قفس تنگ مجمرست
پرویز داغ غیرت خود را علاج کرد
شیرین تندخوی همان داغ شکرست
از آستان عشق به جایی نمی رود
صائب یکی ز حلقه به گوشان این درست
زمین
دل راگشاد کار ز صد عقده برترست
آزادی طبیعت این مهره ششدرست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 640
امروز روز نوبت دیدار دلبرست
امروز روز طالع خورشید اکبرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 448
جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 449
این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64
در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر
کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 23
این خانه گوشواره عرش مطهرست
کو را سعادت از نظر سعد اکبرست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 6 - در صفت خانه ممدوح
دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
نخلی که میوه ای ندهد خشک بهترست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1880
در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
دست بلند، حجت عجز شناورست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1881
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1883
آن را که در وطن لب نانی میسرست
سی شب ز ماه عید سرایش منورست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1884
فارسی متن کا ماخذ: گنجور