دل راگشاد کار ز صد عقده برترست
آزادی طبیعت این مهره ششدرست
غواص آرزوی گرفتاری توایم
ما را تأمل گره دام گوهرست
سر برنمیکشیم ز خط رضای دوست
چون خامه سعی لغزش ما هم به مسطرست
رنگ پریده ایست ز روی خزان ما
در بوتههای غنچه اگر خرد زرست
گر آرزو به چشم تامل نظرکند
خط لبی که دیده فریب است ساغرست
دریاکشیست مشرب بیهوشی حباب
از خویش رفتنت به دو عالم برابرست
دارم نوید مقدم سیماب جلوهای
ناصح خموش! گوشم از آواز پاکرست
تجدید رنگ و بو، نرود از بهار من
نخل حبابم و نفسم جمله نوبرست
واماندگی، فسردهٔ یأسم نمیکند
تسلیم سایه پرتو خورشید را پرست
بالا دویست آبلهٔ پا در این بساط
اینجا چو شمعگر قدمی هست بر سرست
فردا به خلد هم اگر این ما و من بجاست
ما را همین جبین عرقناککوثرست
یک روی گرم در همه عالم پدید نیست
خورشید هم به کشور ما سایهپرورست
دشوار نیست قطع امید من آنقدر
مقراض یأسم و دم تیغم مکررست
بیدل به قلزم اثر انتظار عشق
چشم تری که بی مژه گردید گوهرست
زمین
امروز روز نوبت دیدار دلبرست
امروز روز طالع خورشید اکبرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 448
جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 449
این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64
در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر
کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 23
دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
نخلی که میوه ای ندهد خشک بهترست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1880
در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
دست بلند، حجت عجز شناورست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1881
خال لب تو داغ دل آب کوثرست
پنهان تبسمت نمک شور محشرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1882
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1883
آن را که در وطن لب نانی میسرست
سی شب ز ماه عید سرایش منورست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1884
سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست
تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1885
فارسی متن کا ماخذ: گنجور