سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست
تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست
جز حرف تلخ عشق کز او تازه است جان
دل می گزد اگر همه قند مکررست
مجنون پاکباز بود فارغ از حساب
دیوانه را چه کار دیوان محشرست؟
حقی که هست دختر رز را به میکشان
در پیش حق شناس به از شیر مادرست
تخت است دل چو از غم ایام شد سبک
سر چون گران شود ز می لعل، افسرست
ماه تمام، گاه شود بدر و گه هلال
دوری که برقرار بود دور ساغرست
باشد به خون غم می گلرنگ تشنه تر
شاهین اگر چه تشنه به خون کبوترست
هر چند می کند می گلرنگ کار خویش
از دست ساقیان گل اندام خوشترست
در بحر بیکنار نگیرد قرار موج
هر ناز او مقدمه ناز دیگرست
زان تیغ الحذر که ز پیچ و خم میان
در چشم موشکاف، سراپای جوهرست
زین صیدها که هست درین طرفه صیدگاه
در پای خم شکار بط می نکوترست
صائب کجا ز درگه صاحبقران رود؟
دولت درین سرا و گشایش درین درست
زمین
دل راگشاد کار ز صد عقده برترست
آزادی طبیعت این مهره ششدرست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 640
امروز روز نوبت دیدار دلبرست
امروز روز طالع خورشید اکبرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 448
جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 449
این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64
در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر
کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 23
این خانه گوشواره عرش مطهرست
کو را سعادت از نظر سعد اکبرست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 6 - در صفت خانه ممدوح
دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
نخلی که میوه ای ندهد خشک بهترست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1880
در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
دست بلند، حجت عجز شناورست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1881
خال لب تو داغ دل آب کوثرست
پنهان تبسمت نمک شور محشرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1882
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1883
فارسی متن کا ماخذ: گنجور