صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 285

غزل شمارهٔ 285

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر که از درگه تو گردد باز

همه درها برو کنند فراز

2

ایمن از بیم بی نیازی تو

نتوان دید سوی تو به نیاز

3

چشم شاهدپرست چون بندم

به حقیقت رسیده ام ز مجاز

4

در پس پرده حسن رازی داشت

روی تو در میان نهاد آن راز

5

همچو طفلی که تازد از آغوش

عشق از حسن تست در پرواز

6

گر تو خواهی که پرده برداری

مو بر اندام ها شود غماز

7

تا به یاد توایم در خلوت

پا به راحت نکرده ایم دراز

8

به چه آسوده دل شود محمود

ملک شوریده تر ز زلف ایاز

9

سال ها شد قفای پرده دل

گشته قانون عشقبازی ساز

10

کس نداند کجاست این مطرب

سخت نزدیک می رسد آواز

11

نیست پروای خود «نظیری » را

تو ز رحمت به کار او پرداز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فارغ تر از دل تو ندیدم دلی دگر

ایزد تو را سرشته ز آب و گلی دگر

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 284

اگلی نظم

آن را که برد به مسند راز

اول در زاریش کند باز

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 286

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای سرم را به خاک پات نیاز

عاشقی را ز سر کنم آغاز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1114

نازنینان و چاربالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1130

عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.

شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 11

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 67

ای به خلق از جهانیان ممتاز

چشم خلقی به روی خوب تو باز

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311

عابدی را پادشاهی طلب کرد.

اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 18

ای دل خرقه سوز مخرقه ساز

بیش ازین گرد کوی آز متاز

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4823

چون تو کردی حدیث عشق آغاز

پس چرا قصه شد دگرگون باز؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 133

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور