صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1130

غزل شمارهٔ 1130

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نازنینان و چاربالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

2

جور و خواری کشیدن از محبوب

خوش تر است از هزار نعمت و ناز

3

گوش مجنون و حلقه لیلی

سر محمود و آستان ایاز

4

نام و ناموس و دین و دنیا را

چه محل پیش عاشق جانباز؟

5

ای که عیبم همی کنی در عشق

یک نظر بر جمال او انداز

6

عشق در هر دلی فرو ناید

زانکه هر سینه نیست محرم راز

7

من ازین در کجا توانم رفت؟

مرغ پر بسته کی کند پرواز

8

نی قراری که لب فرو بندم

نی مجالی که برکشم آواز

9

گر به بوی تو جان برافشانم

هم به بوی تو زنده گردم باز

10

همه گفتار دشمنان مشنو

یک دم آخر به دوستان پرداز

11

ساعتی این شکسته را دریاب

یک زمان این غریب را بنواز

12

امشب از رفته باز نتوان گفت

زانکه شب کوته است و قصه دراز

13

خسرو ار گریه کرد، معذور است

کش چو شمع است کار سوز و گداز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز

به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1129

اگلی نظم

شب زلف تو شد نشانه روز

در کن آن شب از کرانه روز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1131

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.

شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 11

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 67

ای به خلق از جهانیان ممتاز

چشم خلقی به روی خوب تو باز

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311

عابدی را پادشاهی طلب کرد.

اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 18

ای دل خرقه سوز مخرقه ساز

بیش ازین گرد کوی آز متاز

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4823

چون تو کردی حدیث عشق آغاز

پس چرا قصه شد دگرگون باز؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 133

ای شده چشم جان من به تو باز

از تو در دل نیاز و در جان آز

عراقی»عشاق‌نامه»فصل هشتم»بخش 2 - غزل

هر که سر رشتهٔ تو یابد باز

درش از سوزنی کنند فراز

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 408

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور