صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

قصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای دل خرقه سوز مخرقه ساز

بیش ازین گرد کوی آز متاز

2

دست کوتاه کن ز شهوت و حرص

که به پایان رسید عمر دراز

3

بیش ازین کار تو چو بسته نمود

به قناعت بدوز دیدهٔ آز

4

دل بپرداز ازین خرابه جهان

پای در کش به دامن اعزاز

5

گه چو قارون فرو شدی به زمین

گه چو عیسی برآمدی به فراز

6

همچو خنثا مباش نر ماده

یا همه سوز باش یا همه ساز

7

یا برون آی همچو سیر از پوست

یا به پرده درون نشین چو پیاز

8

یا چو الیاس باش تنها رو

یا چو ابلیس شو حریف نواز

9

در طریقت کجا روا باشد

دل به بتخانه رفته تن به نماز

10

باطنی همچو بنگه لولی

ظاهری همچو کلبهٔ بزاز

11

سر متاب از طریق تا نشوی

هدف تیر و طعنهٔ طناز

12

عاشق پاک باش همچو خلیل

تا شوی چون کلیم محرم راز

13

زین خرابات برفشان دامن

تا شوی بر لباس فخر طراز

14

همه دزدان گنج دین تواند

این سلف خوارگان لحیه طراز

15

همه را رو بسوی کعبه و لیک

دل سوی دلبران چین و طراز

16

همه بر نقد وقت درویشان

همچو الماس کرده دندان باز

17

همه از بهر طمع و افزونی

در شکار اوفتاده همچو گراز

18

همه از کین و حرص و شهوت و خشم

در بن چاه ژرف سیصد باز

19

ای خردمند نارسیده بدان

گرگ درنده کی بود خراز

20

دین ز کرار جو نه از طرار

خز ز بزاز جو نه از خباز

21

راهبر شو ز عقل تا نبرد

غول رهزن ز راه دینت باز

22

بس که دادند مر ترا این قوم

بدل گاو روغن اشتر غاز

23

چشم بگشا و فرق کن آخر

عنبر از خاک و شکر از شیراز

24

گرت باید که طایران فلک

زیر پرت بپرورند به ناز

25

هر چه جز «لا اله الا الله»

همه در قعر بحر «لا» انداز

26

پس چو عیسی بپر دانش و عقل

زین پر آشوب کلبه بیرون تاز

27

وارهان این عزیز مهمان را

زین همه در دو داغ و رنج و گداز

28

رخت برگیر ازین سرای کهن

پیش از آن کیدت زمانه فراز

29

این خوش آواز مرغ عرشی را

بال بگشای تا کند پرواز

30

ای سنایی همه محال مگوی

باز پیچان عنان ز راه مجاز

31

همه دعوی مباش چون بلبل

گرد معنی گرای همچون باز

32

همچو شمشیر باش جمله هنر

چون تبیره مشو همه آواز

33

کاندرین راه جمله را شرطست

عشق محمود و خدمت ایاز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل به کوی فقر زمانی قرار گیر

بیکار چند باشی دنبال کار گیر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 87 - در ترغیب طی طریق حقیقت

اگلی نظم

ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز

تا نگردی از هوای دل به راه دیده باز

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 89

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای سرم را به خاک پات نیاز

عاشقی را ز سر کنم آغاز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1114

نازنینان و چاربالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1130

عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.

شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 11

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 67

ای به خلق از جهانیان ممتاز

چشم خلقی به روی خوب تو باز

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311

عابدی را پادشاهی طلب کرد.

اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 18

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4823

چون تو کردی حدیث عشق آغاز

پس چرا قصه شد دگرگون باز؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 133

ای شده چشم جان من به تو باز

از تو در دل نیاز و در جان آز

عراقی»عشاق‌نامه»فصل هشتم»بخش 2 - غزل

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور