صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 89

قصیدهٔ شمارهٔ 89

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز

تا نگردی از هوای دل به راه دیده باز

22

زان که عاشق را نیاز آن گه شفیع آید به عشق

کز سر بینش ز کل کون گردد بی‌نیاز

33

نیست حکم عقل جایز یک دم اندر راه عشق

زان که بیرونست راه او ز فرمان و جواز

44

رنج عاشق باز کی گردد به دستان و فسون

شام عاشق صبح کی گردد به تسبیح و نماز

55

عاشق آن باشد که کوتاهی نجوید بهر روز

گر شب هجران شود جاوید بر جانش دراز

66

ای دل ار چون سرو یازان نیستی در راه عشق

دست را زی گلستان وصل معشوقان میاز

77

تا به وصف جان تو نازان باشی اندر راه خود

عشق جانان مر ترا هرگز نگردد دلنواز

88

جان شیرین بر بساط عاشقی بی تلخئی

در هوای مهر جانان پاکبازی کن بباز

99

یک زمان از گنج دانش وام نادانی بتوز

با خرد یک تک برآ بر مرکب همت بتاز

1010

تا به معنی بگذری از منزل جان و خرد

گام در راه حقیقت نه در راه مجاز

1111

تا درون سو جان تو یک دم نگردد عود سوز

خوش نکردی گر بوی دایم برون سو عود ساز

1212

سر بنه در بی خودی چون آب و خاک اندر نشیب

تا چو باد و آتش از پاکی برآیی برفراز

1313

تا نگردی چون بنفشه سوی پستی سرنگون

کی چو نیلوفر شود چشم تو بر خورشید باز

1414

گر همی عمر ابد خواهی بپرهیز از ستم

زان که از روی ستمگاریست اندک عمر باز

1515

تا به جان آسوده باشی هیچ کس را دل مسوز

تا ز بند آزاد باشی با کسی مکری مباز

1616

آتش فکرت یکی در باطن خود بر فروز

تا مگر از نور باطن ظاهر آری در گداز

1717

پای تا در راه ننهی کی شود منزل به سر

رنج تا بر تنت ننهی کی شود جان جفت ناز

1818

زرکانی کی روایی بیند از روی کمال

تا تف و تابی نبیند ز آتش و خایسک و گاز

1919

تا خردمندی شوی از بی‌خرد پرهیز کن

لیک چون مردم نه ای کی جویی از دیو احتراز

2020

مال در دست بخیلان کی خرد مدح و ثنا

خال بر روی سیاهان کی دهد زیب و طراز

2121

مرد دانا آن بود کو را بود با عقل قال

صبح روشن زان بود کو را بود با روز راز

2222

ای نهنگ آسای در دریای پندار و غرور

روز وشب از روی مستی با خرام و با گراز

2323

چون ندانی ویحک این معنی که در شست هوا

همچو ماهی دایمی مانده به چاه شست باز

2424

آز و حرص آخر ترا یک روز بر پیچد ز راه

آرزو بگذار تا فارغ شوی از حرص و آز

2525

نه ز روی آرزو بود آنکه در تیر از گزاف

«من» و «سلوی» را بدل کردند با سیر و پیاز

2626

چون برآید روز تو شب را ببین از بهر آنک

زود روز تو کند شب روزگار دیرباز

2727

روز و شب چون چینیان بر نقش خود عاشق مباش

تا شوی صافی ز وصف خوبرویان طراز

2828

چون طراز آخته فردا بخواهی ریختن

گر کشد بر جامهٔ جاهت فلک نقش طراز

2929

با هزاران حسرت از چنگ اجل کوتاه گشت

دست محمود جهانگیر آخر از زلف ایاز

3030

جان به دانش کن مزین تا شوی زیبا از آنک

زیب کی گیرد عمارت بی نظام دست یاز

3131

شاه معنی کی کند کابین مدح تو قبول

تا ز داد و دین عروس طبع را ندهی جهاز

3232

راستی کن تا شود جان تو شاد از بهر آنک

جفت غم گردد شبان چون کج رود روزی نهاز

3333

تا شوی اصل ستایش اهل معنی راستای

تا شوی عین نوازش مرد دانا را نواز

3434

مرد کز روی خرد فخر آرد از زنگ و حبش

به که از روی نسب کبر آرد از شام و حجاز

3535

ناز کم کن چون سنایی بر سر مشتی خسیس

تا شوی در گلستان وصل خوبان جفت ناز

3636

ای سنایی گر سنا خواهی که باشد جفت تو

گام در راه حقیقت نه چو مردان دست یاز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل خرقه سوز مخرقه ساز

بیش ازین گرد کوی آز متاز

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

اگلی نظم

درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس

کار درگاه خداوند جهان دارد و بس

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 90 - این قصیدهٔ را هم هنگام اقامت در سرخس سروده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز

گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1194

سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز

عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1195

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور