صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 90 - این قصیدهٔ را هم هنگام اقامت در سرخس سروده

قصیدهٔ شمارهٔ 90 - این قصیدهٔ را هم هنگام اقامت در سرخس سروده

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: س

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس

کار درگاه خداوند جهان دارد و بس

22

هر که او نام کسی یافت ز آن درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش از کس

33

بندهٔ خاص ملک باش که با داغ ملک

روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس

44

گرچه با طاعتی از حضرت او «لا تامن»

ورچه با معصیتی از در او «لا تیاس»

55

ورچه خوبی به سوی زشت به خواری منگر

کاندرین ملک چو طاووس بکارست مگس

66

ساکن و صلب و امین باش که تا در ره دین

زیرکان با تو نیارند زد از بیم نفس

77

کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه

وز سبکساری بازیچهٔ باد آمد خس

88

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک

برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس

99

همره جان و خرد باش سوی عالم قدس

نه ستوری که ترا عالم حسست جرس

1010

پوست بگذار که تا پاک شود دین تو هان

که چوبی پوست بود صاف شود جوز و عدس

1111

عاشقی پرخور و پر شهوت و پر خواب چو خرس

نفس گویای تو ز آنست به حکمت اخرس

1212

رو که استاد تو حرصست از آن در ره دین

سفرت هست چو شاگرد رسن تاب از پس

1313

نام باقی طلبی گرد کم آزاری گرد

کز کم آزاری پر عمر بماند کرکس

1414

در سر جور تو شد دین تو و دنیی تو

که نه شب پوش و قبابادت و نه زین نه فرس

1515

چنگ در گفتهٔ یزدان و پیمبر زن و رو

کآنچه قرآن و خبر نیست فسانه‌ست و هوس

1616

اول و آخر قرآن ز چه «با» آمد و «سین»

یعنی ندر ره دین رهبر تو قرآن بس

1717

آز بگذار که با آز به حکمت نرسی

ور بیان بایدت از حال سنایی بر رس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز

تا نگردی از هوای دل به راه دیده باز

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 89

اگلی نظم

یکی بهتر ببینید ایها الناس

که می دیگر شود عالم به هر پاس

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 91

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس

در شب تار بود شهد مسلم ز مگس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4841

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور