صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 91

قصیدهٔ شمارهٔ 91

شاعر: سنایی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اس

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

یکی بهتر ببینید ایها الناس

که می دیگر شود عالم به هر پاس

2

دمی از گردش حالات عالم

نمی‌یابم نجات از بند وسواس

3

چو دل در عقدهٔ وسواس باشد

چه دانم دیدن از انواع و اجناس

4

کجا ماند جهان را روشنایی

چو خورشید افتد اندر عقدهٔ راس

5

چو سود از آرزو چون نیست روزی

دهش ماند دهش جز یافه مشناس

6

یکی بین آرمیده در غنا غرق

یکی پویان و سرگشته ز افلاس

7

بدور طاس کس نتوان رسیدن

توان دور فلک پیمودن از طاس

8

ترا ندهند هرچ از بهر تو نیست

بهر کار این سخن را دار مقیاس

9

سکندر جست لیکن یافت بهره

ز آب زندگانی خضر و الیاس

10

بسی فربه نماید آنکه دارد

نمای فربهی از نوع آماس

11

به ریواس ار توان لعبت روان کرد

روان نتوان بدو دادن به ریواس

12

خلایق بر خلافند از طبایع

یکی عطار ودیگر باز کناس

13

چو رومی گوید از پوشش نپوشم

بجز ابریشمین پاک بی‌لاس

14

برهنهٔ زنگی بی غم بر افسوس

همی گوید: چه گردی گرد کرباس

15

ز سر بر کردن این کشت از دل و خاک

چه سودش چون کند سر در سر داس

16

چو دانه دیدی اندر خوشه رسته

ببین هم گشته زیر آسیا آس

17

سخن کز روی حکمت گفت خواهی

جدا کن ناس را اول ز نسناس

18

چو ناس آمد بگو حق ای سنایی

به حق گفتم ز هر نسناس مهراس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس

کار درگاه خداوند جهان دارد و بس

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 90 - این قصیدهٔ را هم هنگام اقامت در سرخس سروده

اگلی نظم

به آب ماند یار مرا صفات و صفاش

که روی خویش ببینی چو بنگری بقفاش

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 92 - در ستایش قاضی ابوالبرکات‌بن مبارک فتحی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو خواهم کرد زرق و هزل و ریواس

نخواهم نیز عاقل بود و فرناس

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 110

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور