صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1458

غزل شمارهٔ 1458

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ینم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم

2

حلال باد چو می خون من بر آن ساقی

که غرقه کرد به یک جرعه تقوی و دینم

3

چنان اسیر بتم کم ز قبله نیست خبر

ز من حکایت بطحا مپرس کز چینم

4

گذشت عمر و عمارت نمی پذیرد، از آنک

خراب کرده نظاره نخستینم

5

به بوستان نروم کان هوس رخت نگذاشت

که دل کشد به سوی ارغوان و نسرینم

6

خوش است گریه و آن هم نه گوهری ست، کزو

مفرحی بتوان ساخت بهر تسکینم

7

به خواب دیده ام امشب که در کنار منی

چه خوابهای پریشانست این که می بینم

8

هنوز با تو مقام دو کون خواهم باخت

اگر چه مهره ز نطع حیات برچینم

9

بکش به تیغ که راضیست خسرو مسکین

مکش ز بهر خدا از زبان شیرینم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم

پری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1457

اگلی نظم

چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم

نه دوستی بود، ار دل به همرهی بندم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1459

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم

به پا چو آبله فرسودنست تسکینم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2292

نشان پای سگانت که بر زمین بینم

برآسمان شرف هست عقد پروینم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 321

به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم

دریغم آید اگر در گل و سمن بینم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424

سگی شکایت ایام با کسی می‌کرد

نبینی‌ام که چه برگشته حال و مسکینم

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 168

شود میسر و گویی که در جهان بینم؟

که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 183

چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم

که غم تو به بازیچه می برد دینم

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 456

هنوز همنفسی در چمن نمی‌بینم

بهار می‌رسد و من گل نخستینم

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 1 - گل نخستین

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور