صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قطعات
  4. »شمارهٔ 168

شمارهٔ 168

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ینم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قطعه

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
سگی شکایت ایام با کسی می‌کرد
نبینی‌ام که چه برگشته حال و مسکینم
22
نه آشیانه چو مرغان نه غله چون موران
قناعتم صفت و بردباری آیینم
33
هزار سنگ پریشان به یک نگه بخورم
که اوفتاده نبینی بر ابروان چینم
44
که در ریاضت و خلوت مقام من دارد؟
که جامه خواب کلوخست و سنگ بالینم
55
به لقمه‌ای که تناول کنم ز دست کسی
رواست گر بزند بعد از آن به زوبینم
66
گرم دهند خورم ورنه می‌روم آزاد
نه همچو آدمیان خشمناک بنشینم
77
چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز
ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم
88
مرا نه برگ زمستان نه عیش تابستان
کفایتست همین پوستین پارینم
99
به جای من که نشیند که در مقام رضا
برابر است گلستان و تل سرگینم
1010
مرا که سیرت ازین جنس و خوی ازین صفتست
چه کرده‌ام که سزاوار سنگ و نفرینم؟
1111
جواب داد کزین بیش نعت خویش مگوی
که خیره گشت ز وصفت زبان تحسینم
1212
همین دو خصلت ملعون کفایتست تو را
غریب دشمن و مردارخوار می‌بینم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مردکی غرقه بود در جیحون

در سمرقند بود پندارم

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 167

اگلی نظم

لحا الله بعض الناس یأتی جهالة

الی ساق محبوب یشبه بالبرد

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 169

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1458

ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم

به پا چو آبله فرسودنست تسکینم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2292

نشان پای سگانت که بر زمین بینم

برآسمان شرف هست عقد پروینم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 321

به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم

دریغم آید اگر در گل و سمن بینم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711

شود میسر و گویی که در جهان بینم؟

که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 183

چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم

که غم تو به بازیچه می برد دینم

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 456

هنوز همنفسی در چمن نمی‌بینم

بهار می‌رسد و من گل نخستینم

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 1 - گل نخستین

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00