شاعر: عراقی
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟
به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟
به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم؟
اگر چه در خور تو نیستم، قبولم کن
اگر بدم و اگر نیک، چون کنم؟ اینم
به سوی من گذری کن، که سخت مشتاقم
به حال من نظری کن که، سخت مسکینم
ز بود من اثری در جهان نبودی، گر
امید وصل ندادی همیشه تسکینم
بدان خوشم که مرا جان به لب رسید، آری
ازان سبب دو لب توست جان شیرینم
زمین
چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1458
ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم
به پا چو آبله فرسودنست تسکینم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2292
نشان پای سگانت که بر زمین بینم
برآسمان شرف هست عقد پروینم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 321
به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
دریغم آید اگر در گل و سمن بینم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 711
من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 424
سگی شکایت ایام با کسی میکرد
نبینیام که چه برگشته حال و مسکینم
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 168
چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم
که غم تو به بازیچه می برد دینم
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 456
هنوز همنفسی در چمن نمیبینم
بهار میرسد و من گل نخستینم
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 1 - گل نخستین
فارسی متن کا ماخذ: گنجور