صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 183

غزل شمارهٔ 183

شاعر: عراقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ینم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شود میسر و گویی که در جهان بینم؟

که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟

2

به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟

به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم؟

3

اگر چه در خور تو نیستم، قبولم کن

اگر بدم و اگر نیک، چون کنم؟ اینم

4

به سوی من گذری کن، که سخت مشتاقم

به حال من نظری کن که، سخت مسکینم

5

ز بود من اثری در جهان نبودی، گر

امید وصل ندادی همیشه تسکینم

6

بدان خوشم که مرا جان به لب رسید، آری

ازان سبب دو لب توست جان شیرینم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاید که به درگاه تو عمری بنشینم

در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 182

اگلی نظم

نیست کاری به آنم و اینم

صنع پروردگار می‌بینم

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 184

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1458

ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم

به پا چو آبله فرسودنست تسکینم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2292

نشان پای سگانت که بر زمین بینم

برآسمان شرف هست عقد پروینم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 321

به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم

دریغم آید اگر در گل و سمن بینم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424

سگی شکایت ایام با کسی می‌کرد

نبینی‌ام که چه برگشته حال و مسکینم

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 168

چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم

که غم تو به بازیچه می برد دینم

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 456

هنوز همنفسی در چمن نمی‌بینم

بهار می‌رسد و من گل نخستینم

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 1 - گل نخستین

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور