صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1869

غزل شمارهٔ 1869

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی

یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟

2

در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینم

باری خلاص یابم از ننگ زندگانی

3

زانجا که رفته ای تو، نفرستی ار سلامی

بر دست باد باری از خاک ره نشانی!

4

رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانم

مانا که زنده یابی، باز آاگر توانی

5

از ما چو آشنایان برداشتند دل را

ای جان زار مانده، تو هم ببر گرانی

6

ای صاحب سلامت، خفته به خواب مستی

تو در شب فراقت احوال من چه دانی؟

7

زین بخت نابسامان کامی نیافت خسرو

برباد آرزو شد سرمایه جوانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری

دزد حوادث هم است از پی انگشتری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1868

اگلی نظم

ای باد باز بر سر کوی که می روی؟

بوی که رهبرت شد و سوی که می روی؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1870

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی

مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2760

عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی

دامن فشاندن من دارد جگر فشانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2773

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی

باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 464

خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی

روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 963

ای گوهر خدایی آیینه معانی

هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2941

اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی

چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2957

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2959

رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی

جویای هر چه هستی می‌دانک عین آنی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2960

اخرج عن‌المکان، یا صارم‌الزمان

واسبح سباح حوت فی قلزم‌المعانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3222

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 613

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور