شاعر: رومی
اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی
بازار زرگران بین کز نقد زر چه پر شد
گرچه ز زخم تیشه درهم شکست کانی
تا تو خمش نکردی اندیشه گرد نامد
وا شد دهان دل چون بربسته شد دهانی
چندین هزار خانه کی گشت از زمانه
تا در دل مهندس نقشش نشد نهانی
سری است زان نهانتر صد نقش از آن مصور
در خاطر مهندس و اندر دل فلانی
چون دل صفا پذیرد آن سر جهان بگیرد
وآنگه کسی نمیرد در دور لامکانی
تبریز شمس دین را از لطف لابهای کن
کز باغ بیزمانی در ما نگر زمانی
زمین
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1869
ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1900
افتادهام به راهت چون اشک بیروانی
مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2760
عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی
دامن فشاندن من دارد جگر فشانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2773
بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 464
خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی
روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 963
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 613
ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 796
ای در میان جانم وز جان من نهانی
از جان نهان چرایی چون در میان جانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 799
ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی
دشنام تو خریده ارزان خران به جانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 802
فارسی متن کا ماخذ: گنجور