شاعر: عطار
زمین
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1869
ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1900
افتادهام به راهت چون اشک بیروانی
مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2760
عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی
دامن فشاندن من دارد جگر فشانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2773
بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 464
خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی
روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 963
ای گوهر خدایی آیینه معانی
هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2941
اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2957
ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2959
رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
جویای هر چه هستی میدانک عین آنی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2960