شاعر: امیرخسرو دهلوی
مرا داغ تو بر جان یادگارست
فدایش باد جان چون داغ یارست
اگر جان می رود گو، رو، غمی نیست
تو باقی مان که ما را با تو کارست
به صف عاشقان میرم که گویند
سگ همخوابه یاران غارست
شدم بیخود، کرشمه کمترک کن
که من را باده و می مستکارست
ز ذوق من که در می پیر گشتم
چه داند پارسا کین شیرخوارست
غلام آن بتم کز نازنینی
نظر هم بر چنان اندام بارست
مرا زندانست بی تو خانه، هر چند
در و بام از خیالت پر نگارست
دو چشمم را ز کویت راتبه خاک
زیادت کن که مزد انتظارست
به کویت زرد رو شد خسرو، آی
هوای نیکوان ناسازگارست
زمین
هوس دل را شکست اعتبارست
به یک مو حسن چینی ریشدارست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 645
سماع از بهر جانِ بیقرارست
سبک بَرجَه چه جای انتظارست؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 338
قرار زندگانی آن نگارست
کز او آن بیقراری برقرارست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 347
چو آن کان کرم ما را شکارست
به هر دم هدیه ما را ده هزارست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 357
به چشمم بی تو گلشن خارزارست
لب پیمانه تیغ آبدارست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2235
شراب نامرادی بی خمارست
به قدر تلخی این می خوشگوارست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2236
فارسی متن کا ماخذ: گنجور