صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 216

غزل شمارهٔ 216

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ول

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بیا که فصل بهار است و محتسب معزول

معاشران به فراغت به کار خود مشغول

2

بیا بیا که صفا در پی صفاست همه

حریف ساده، می بی غش و قدح مصقول

3

شراب لعل ز جام بلور کش که به هم

دو جوهرند یکی منعقد دگر محلول

4

علم به عالم اطلاق زن ز باده لعل

مشو چو فلسفیان قید علت و معلول

5

فقیه و زاهد و عابد نه مرد این کارند

ببند بر رخ اینان در خروج و دخول

6

چو از فضایل مردان راه محرومی

چه سود بحث که آن فاضل است و این مفضول

7

به جرم توبه ز مستان خجل مشو جامی

که پیش اهل کرم هست عذرها مقبول

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل

ابرو و خال سیاه تو هلال است و بلال

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 215

اگلی نظم

در دهانت شک است و آن دو سه خال

گرد لب نقطه هاست بر شک دال

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 217

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول

رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 306

من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 350

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

در سرای به هم‌کرده از خُروج و دُخول

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 351

جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول

به سبحه است سر و کار عامل معزول

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5258

نخست عشق به میخانه کرد نزول

به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 405

کتاب خوانده شد و، شبهه‌ای نشد مغفول

به هیچ مسئله خاطر نمی‌شود مشغول

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 406

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور