شاعر: سعدی
زمین
بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
معاشران به فراغت به کار خود مشغول
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 216
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 306
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5258
نخست عشق به میخانه کرد نزول
به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 405
کتاب خوانده شد و، شبههای نشد مغفول
به هیچ مسئله خاطر نمیشود مشغول
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 406
نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
در سرای به همکرده از خُروج و دُخول
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351