شاعر: نظیری نیشابوری
کتاب خوانده شد و، شبههای نشد مغفول
به هیچ مسئله خاطر نمیشود مشغول
اگر رسوم ادب شد زیاد ما چه عجب
شدیم پیر به تعلیم کودکان فضول
فقیر مدرسه و خانقاه، کم رزق است
گدایی در میخانه، می کنیم قبول
اگر به مدرسه اوراد دیر گم نشود
کنم عدول ز شاهد به شاهدان عدول
غم حوادث اگر دهر را گرفته فرو
الم به خاطر کودک دلان نکرده نزول
تو می به شرط جزا ده، که من نه آن شخصم
که از گناه خجل کردم، از عذاب ملول
جزای خلق «نظیری » به حشر تحقیق است
به غیر ما که مصابیم قاتل و مقتول
زمین
بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
معاشران به فراغت به کار خود مشغول
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 216
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 306
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 350
نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
در سرای به همکرده از خُروج و دُخول
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5258
نخست عشق به میخانه کرد نزول
به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 405
فارسی متن کا ماخذ: گنجور