شاعر: حافظ
زمین
بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
معاشران به فراغت به کار خود مشغول
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 216
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 350
نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
در سرای به همکرده از خُروج و دُخول
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5258
نخست عشق به میخانه کرد نزول
به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 405
کتاب خوانده شد و، شبههای نشد مغفول
به هیچ مسئله خاطر نمیشود مشغول
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 406