زمین
کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 5
کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 167
رو ترش کن که همه روترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 169
به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
متع الله فوادی بحبیبی ابدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 263
لا یغرنک سد هوس عن رایی
کم قصور هدمت من عوج الارآء
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3192
دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
قال من انتم قلنا فقراء غربا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4