شاعر: جامی
برون آی از نقاب غنچه ای گل
که از شوق جمالت سوخت بلبل
چو گردد موعد دیدار نزدیک
نیاید دیگر از عاشق تحمل
به گشت باغ رفتم تا برآیم
دمی چون لاله خوش با ساغر مل
مرا شوق تو گریانید چندان
که شد پر خون ز اشکم دامن گل
ز بس نالیدم از فریاد مرغان
در اطراف چمن افتاد غلغل
جدا زان سرو قد و سنبل زلف
ندیدم قد سرو و زلف سنبل
چو مطرب لب ببست از نظم جامی
برآمد از صراحی بانگ قلقل
زمین
زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
گلستان رخت خندیده بر گل
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1224
مسلمانان برفت از دست من دل
چو دیدم آنچنان شکل و شمایل
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1225
چه نیکو گفت ابراهیم ادهم
چو ترک مُلک و دولت کرد و خاتم
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 6
یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید.
شکم زندانِ باد است ای خردمند
سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 30
چه خواهد اهل معنی زان عبارت
که سوی چشم و لب دارد اشارت
شیخ محمود شبستریگلشن رازبخش 49 - سوال از معانی اصطلاحات شاعرانهٔ عارفان
مبند ای دل، بجز در یار خود دل
امید از هر که داری جمله بگسل
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 153
پدر بگشاد مُهر از حقّهٔ لعل
دُر افشان گشت و کرد این قصّه را نقل
عطارالهی نامهبخش هجدهمجواب پدر
«الا یا خیمگی خیمه فروهل
که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل»
علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 1 - الا یا خیمگی خیمه فروهل
اتتنی من لدی نجم الافاضل
صحیفة احتوت کل الفضائل
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 21
شتربانا مبند امروز محمل
مرا باری چنین مپسند بر دل
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 563
فارسی متن کا ماخذ: گنجور