صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 86

غزل شمارهٔ 86

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

زهی جمال تو خورشید آسمان شهود

تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود

2

به شرح سر جمالت بود ترانه چنگ

ز شوق بزم وصالت بود ترنم عود

3

چه کار آمدنی من اگر نبودی تو

غرض ز بودن من دیدن جمال تو بود

4

همیشه کلک حقایق نگار در کف توست

به آن کلیدگشایی در خزانه جود

5

گشا نقاب که آن کز سجود آدم روی

بتافت پیش تو خواهد نهاد سر به سجود

6

حسود از لب تو کامیاب و من محروم

چو من مباد کسی در جهان به کام حسود

7

بس است از دو جهان سود جامی این دولت

که روی صدق و ارادت بر آستان تو سود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند

دید کو ماند به قدت اره در نرمی فکند

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 85

اگلی نظم

سر زلفت گره بر کار من زد

لب لعلت دم از آزار من زد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ببار باده روشن که صبح روی نمود

که در چنین نفسی بی‌شراب نتوان بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1037

کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود

بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 219

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 44

اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود

میان این دل و آن یار می فروش چه بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1013

ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود

تو نفخ صوری یا خود قیامت موعود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 914

رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود

گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 923

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود

بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 940

ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود

به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 941

سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود

ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 950

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 255

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور