زمین
ببار باده روشن که صبح روی نمود
که در چنین نفسی بیشراب نتوان بود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1037
ترانه های تحیت سرودهای درود
نثار مجلس سلطان عاقبت محمود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 157
زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 86
کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود
بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 219
اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 44
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 255
امیر ما عسل از دست خلق مینخورد
که زهر در قدح انگبین تواند بود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 105
چه گنجها بنهادند و دیگری برداشت
چه رنجها بکِشیدند و دیگری آسود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 106
هزار سال به امید تو توانم بود
اگر مراد برآید هنوز باشد زود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 110
اگر خدای نباشد ز بندهای خشنود
شفاعت همه پیغمبران ندارد سود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 25