صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 941

غزل شمارهٔ 941

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود
22
به نقد خاک شدن کار عاشقان باشد
که راه بند شکستن خدایشان بنمود
33
به امر موتوا من قبل ان تموتوا ما
کنیم همچو محمد غزای نفس جهود
44
جهود و مشرک و ترسا نتیجه نفس است
ز پشک باشد دود خبیث نی از عود
55
شود دمی همه خاک و شود دمی همه آب
شود دمی همه آتش شود دمی همه دود
66
شود دمی همه یار و شود دمی همه غار
شود دمی همه تار و شود دمی همه پود
77
به پیش خلق نشسته هزار نقش شود
ولیک در نظر تو نه کم شود نه فزود
88
به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین
به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود
99
مذللست قطوف بهشت بر احمد
که کرد دست دراز و از آن بخواست ربود
1010
که تا دهد به صحابه ولیک آن بگداخت
شد آب در کفش ایرا نبود وقت نمود
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود

بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 940

اگلی نظم

اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد

تو هم به صلح گرایی اگر خدا خواهد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 942

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ببار باده روشن که صبح روی نمود

که در چنین نفسی بی‌شراب نتوان بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1037

ترانه های تحیت سرودهای درود

نثار مجلس سلطان عاقبت محمود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 157

زهی جمال تو خورشید آسمان شهود

تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود

بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 219

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 44

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 255

امیر ما عسل از دست خلق می‌نخورد

که زهر در قدح انگبین تواند بود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 105

چه گنج‌ها بنهادند و دیگری برداشت

چه رنج‌ها بکِشیدند و دیگری آسود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 106

هزار سال به امید تو توانم بود

اگر مراد برآید هنوز باشد زود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 110

اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

شفاعت همه پیغمبران ندارد سود

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 25

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00