صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 239

غزل شمارهٔ 239

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به روز وصل پیاپی نمای دیدارم

که تا ذخیره ایام هجر بردارم

2

اگر نظاره روی توام شود روزی

هزار شب به خیال رخت به روز آرم

3

هزار قطره خون در دلم گره شده است

بیا که روی تو را بینم و فروبارم

4

چو عقد رسته دندان به خنده بگشایی

سزد که سلک گهر را به هیچ نشمارم

5

بر آسمان مه و خور بر زمین گل و لاله

نگاه می کنم و روی توست پندارم

6

مگو که چند دهی درد سرمرا جامی

خدای را که بکن یک کرشمه در کارم

7

که تا گرانی تن زآستان تو ببرم

متاع جان به سگان در تو بسپارم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شب از گریه چندان گهر سفته ام

که تا روز غرق گهر خفته ام

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238

اگلی نظم

کیم من که وصلت تمنا کنم

بدین دیده رویت تماشا کنم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 240

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1460

حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم

سری ندارم و زحمت پرست دستارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2140

نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم

که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1723

بیار باده که اندر خمار خمارم

خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1737

شب دراز به امید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 386

من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم

و گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387

به جرم این که متاع هنر بود بارم

یکی ز گرد کسادی خوران بازارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5713

ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم

رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور