صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2140

غزل شمارهٔ 2140

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم

سری ندارم و زحمت پرست دستارم

2

ز ناله چند خجالت‌کشم‌؟ قفس تنگ است

به بال بسته چه سازد گشاد منقارم

3

هزار زخمه چو مژگان اگر خورند بهم

نمی‌برد چو نگه بی‌صدایی از تارم

4

به راه سیل فنا خواب غفلتم برجاست

گذشت قافله و کس نکرد بیدارم

5

ز انقلاپ بنای نفس مگوی و مپرس

گسسته بود طنابی‌که داشت معمارم

6

طلب چو کاغذم آتش زد و گذشت اما

هزار آبله دارد هنوز رفتارم

7

چو نقش پا مژه بستن نصیب خوابم نیست

ز سایه پیشتر افتاده است دیوارم

8

تلاش مقصد دیدار حیرتست اینجا

به مهر آینه باید رساند طومارم

9

به این متاع غبار کدام قافله‌ام

که بیخودی به پر رنگ می‌کشد بارم

10

سماجت طلبی هست وقف طینت من

که‌ گر غبار شوم دامن تو نگذارم

11

گرفتم آینه‌ام زنگ خورد، رفت به خاک

تو از کرم نکنی نا امید دیدارم

12

به درد عاجزی من‌که می‌رسد بیدل

که برنخاست ز بستر صدای بیمارم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم

در پرتو چراغی پروانه می‌نگارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2139

اگلی نظم

دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم

اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2141

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1460

به روز وصل پیاپی نمای دیدارم

که تا ذخیره ایام هجر بردارم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239

ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم

رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241

نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم

که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1723

بیار باده که اندر خمار خمارم

خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1737

شب دراز به امید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 386

من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم

و گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387

به جرم این که متاع هنر بود بارم

یکی ز گرد کسادی خوران بازارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5713

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور