صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1737

غزل شمارهٔ 1737

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
بیار باده که اندر خمار خمارم
خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم

Bring wine, for I am suffering crop sickness {hang-over} from the vintner; God has seized me, and I am thus held fast.

22
بیار جام شرابی که رشک خورشید است
به جان عشق که از غیر عشق بیزارم

By love’s soul, bring me a cup of wine that is the envy of the sun, for I care nothing for aught but love.

33
بیار آنک اگر جان بخوانمش حیف است
بدان سبب که ز جان دردهای سر دارم

Bring that which if I were to call it “soul” would be a shame, for the reason that I am pained in the head because of the soul.

44
بیار آنک نگنجد در این دهان نامش
که می شکافد از او شقه‌های گفتارم

Bring that whose name is not contained in this mouth, through which the fissures of my speech split asunder.

55
بیار آنک چو او نیست گولم و نادان
چو با ویم ملک گربزان و طرارم

Bring that which, when it is not present, I am stupid and ignorant, but when I am with it, I am the king of the subtle and crafty ones.

66
بیار آنک دمی کز سرم شود خالی
سیاه و تیره شوم گوییا ز کفارم

Bring that which, the moment it is void of my head, I become black and dark, you might say I am of the infidels.

77
بیار آنک رهاند از این بیار و میار
بیار زود و مگو دفع کز کجا آرم

Bring that which delivers out of this “bring” and “do not bring”; bring quickly, and repel me not, saying, “Whence shall I bring it?”

88
بیار و بازرهان سقف آسمان‌ها را
شب دراز ز دود و فغان بسیارم

Bring, and deliver the roof of the heavens through the long night from my abundant smoke and lamentations.

99
بیار آنک پس مرگ من هم از خاکم
به شکر و گفت درآرد مثال نجارم

Bring that which after my death, even out of my dust, will restore me to speech and thanksgiving even as Najj¯ar.

1010
بیار می که امین میم مثال قدح
که هر چه در شکمم رفت پاک بسپارم

Bring me wine, for I am guardian of wine like a goblet, for whatever has gone into my stomach I deliver back completely.

1111
نجار گفت پس مرگ کاشکی قومم
گشاده دیده بدندی ز ذوق اسرارم

Najj¯ar said, “After my death would that my people might be open-eyed to the ecstasy within me.

1212
به استخوان و به خونم نظر نکردندی
به روح شاه عزیزم اگر به تن خوارم

“They would not regard my bones and blood; in spirit I am a mighty king, even though in body I am vile.

1313
چه نردبان که تراشیده‌ام من نجار
به بام هفتم گردون رسید رفتارم

“What a ladder I, the Carpenter, have chiseled! My going has reached the roof of the seventh heaven.

1414
مسیح وار شدم من خرم بماند به زیر
نه در غم خرم و نی به گوش خروارم

“I journeyed like the Messiah, my ass remained below; I do not grieve for my ass, nor am I asslike of ears.

1515
بلیس وار ز آدم مبین تو آب و گلی
ببین که در پس گل صد هزار گلزارم

“Do not like Ibl¯ıs see in Adam only water and clay; see that behind the clay are my hundred thousand rose bowers.”

1616
طلوع کرد از این لحم شمس تبریزی
که آفتابم و سر زین وحل برون آرم

Shams-i Tabr¯ız¯ı rose up from this flesh saying, “I am the sun. Bring up my head from this mire.

1717
غلط مشو چو وحل در رویم دیگربار
که برقرارم و زین روی پوش در عارم

“Err not, when I enter the mire once more, for I am at rest, and am ashamed of this veil.

1818
به هر صبوح درآیم به کوری کوران
برای کور طلوع و غروب نگذارم

“Every morning I will rise up, despite the blind; for the sake of the blind I will not cease to rise and set.”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم

به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1736

اگلی نظم

به گوشه‌ای بروم گوش آن قدح گیرم

که عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1738

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1460

حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم

سری ندارم و زحمت پرست دستارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2140

به روز وصل پیاپی نمای دیدارم

که تا ذخیره ایام هجر بردارم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239

ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم

رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241

شب دراز به امید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 386

من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم

و گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387

به جرم این که متاع هنر بود بارم

یکی ز گرد کسادی خوران بازارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5713

نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم

که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1723

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00