صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »اشعار منتسب
  3. »شمارهٔ 115 - رباعی

شمارهٔ 115 - رباعی

شاعر: حافظ

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: هی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

گل را دیدم نشسته بر تخت شهی

گفتا بشنو راستی از مرد رهی

2

من طفلم و بی گنه مرا می‌سوزند

ای وای به تو که پیری و پر گنهی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا کی بود این جور و جفا کردن تو

بیهوده دل خلایق آزردن تو

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 114 - رباعی

اگلی نظم

گل گفت اگر دستگهی داشتمی

بگریختمی اگر رهی داشتمی

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 116 - رباعی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.

خواهی که به صوفیگری از خود برهی

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 21

ای از تو مرا گوش پر و دیده تهی

خوش آنکه ز گوش پای در دیده نهی

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 44

امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی

بسیار طپی ولیک دشوار رهی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1683

چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی

یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1840

دستار نهاده‌ای به مطرب ندهی

دستار بده تا ز تکبر برهی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1870

گر دولت و بخت باشد و روزبهی

در پای تو سر ببازم ای سرو سهی

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 146

تا دل به غرور نفس شیطان ندهی

کز شاخ بدی کس نخورد بار بهی

سعدی»مواعظ»رباعیات»رباعی شمارهٔ 56

عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بی‌دینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمی‌شنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار می‌آید؟

آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 4

به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.

معشوق هزار دوست را دل ندهی

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 9

ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی

با قد چو سرو و با رخ همچو مهی

عطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 11

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور