حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 114 - رباعیشمارهٔ 114 - رباعیشاعر: حافظوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردنتوہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںتا کی بود این جور و جفا کردن توبیهوده دل خلایق آزردن تو22نقل کریںتیغی است به دست اهل دل خون آلودگر در تو رسد خون تو در گردن تو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآنم که پدید گشتم از قدرتِ توپرورده شدم به ناز در نعمت توحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 113 - رباعیاگلی نظمگل را دیدم نشسته بر تخت شهیگفتا بشنو راستی از مرد رهیحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 115 - رباعی◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای شمع! تویی علی الیقین دشمنِ توخود را کشتی خون تو در گردنِ توعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 83◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
ای شمع! تویی علی الیقین دشمنِ توخود را کشتی خون تو در گردنِ توعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 83