شاعر: سعدی
زمین
شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.
خواهی که به صوفیگری از خود برهی
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 21
ای از تو مرا گوش پر و دیده تهی
خوش آنکه ز گوش پای در دیده نهی
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 44
گل را دیدم نشسته بر تخت شهی
گفتا بشنو راستی از مرد رهی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 115 - رباعی
امشب که فتادهای به چنگال رهی
بسیار طپی ولیک دشوار رهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1683
چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی
یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1840
دستار نهادهای به مطرب ندهی
دستار بده تا ز تکبر برهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1870
ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی
با قد چو سرو و با رخ همچو مهی
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 11
چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی
چون از گهر حقیقتی حقه تهی
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 19
دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی
من دور نیم تو دوری آغاز نهی
عطارمختارنامهباب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوقشمارهٔ 4
تا تو به بلای عشق تن در ندهی
هرگز نرسی به وصل آن سروسهی
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 57