صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب چهارم در فواید خاموشی
  4. »حکایت شمارهٔ 4

حکایت شمارهٔ 4

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

A scholar of note had a controversy with an unbeliever but, being unable to cope with him in argument, shook his head and retired. Someone asked him how it came to pass that, with all his eloquence and learning, he had been unable vanquish an irreligious man. He replied: ‘My learning is in the Quran, in tradition and in the sayings of sheikhs, which he neither believes in nor listens to. Then of what use is it to me to hear him blaspheming?’

To him of whom thou canst not rid thyself by the Quran and tradition The best reply is if thou dost not reply anything.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.

نشنیدی که صوفی‌یی می‌کوفت

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 3

اگلی نظم

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد. گفت: اگر این نادان نبودی، کارِ وی با نادانان بدین جا نرسیدی.

دو عاقل را نباشد کین و پیکار

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 5

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.

خواهی که به صوفیگری از خود برهی

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 21

ای از تو مرا گوش پر و دیده تهی

خوش آنکه ز گوش پای در دیده نهی

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 44

گل را دیدم نشسته بر تخت شهی

گفتا بشنو راستی از مرد رهی

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 115 - رباعی

امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی

بسیار طپی ولیک دشوار رهی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1683

چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی

یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1840

دستار نهاده‌ای به مطرب ندهی

دستار بده تا ز تکبر برهی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1870

ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی

با قد چو سرو و با رخ همچو مهی

عطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 11

چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی

چون از گهر حقیقتی حقه تهی

عطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 19

دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی

من دور نیم تو دوری آغاز نهی

عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 4

تا تو به بلای عشق تن در ندهی

هرگز نرسی به وصل آن سروسهی

عطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 57

مزید تلاش کریں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00