صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب چهارم در فواید خاموشی
  4. »حکایت شمارهٔ 5

حکایت شمارهٔ 5

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد. گفت: اگر این نادان نبودی، کارِ وی با نادانان بدین جا نرسیدی.
دو عاقل را نباشد کین و پیکار
نه دانایی ستیزد با سبکسار
اگر نادان به وحشت سخت گوید
خردمندش به نرمی دل بجوید
دو صاحبدل نگه دارند مویی
همیدون سرکشی و آزرم‌جویی
و گر بر هر دو جانب جاهلانند
اگر زنجیر باشد، بگسلانند
یکی را زشت‌خویی داد دشنام
تحمّل کرد و گفت: ای خوب فرجام
بتر زآنم که خواهی گفتن، آنی
که دانم، عیب من چون من ندانی
◆

Galenus saw a fool hanging on with his hands to the collar of a learned man and insulting him, whereon he said: ‘If he were learned he would not have come to this pass with an ignorant man.’

Two wise men do not contend and quarrel Nor does a scholar fight with a contemptible fellow. If an ignorant man in his rudeness speaks harshly An intelligent man tenderly reconciles his heart. Two pious men keep a hair between them untorn And so does a mild with a headstrong man. If however both sides are fools If there be a chain they will snap it. An ill-humoured man insulted someone. He bore it and replied: ‘O man of happy issue, I am worse than thou canst say that I am Because I know thou art not aware of my faults as I am.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بی‌دینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمی‌شنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار می‌آید؟

آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 4

اگلی نظم

سَحْبانِ وائِل را در فصاحت بی‌نظیر نهاده‌اند، به حکمِ آن که بر سرِ جمع، سالی سخن گفتی؛ لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی. وز جملهٔ آدابِ نُدَماءِ ملوک یکی این است:

سخن گرچه دلبند و شیرین بود

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 6

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00