ای ز روی تو آفتاب خجل
وز لبت آب زندگی حاصل
عاشقان را خیال عارض تو
در شب تیره نور دیده و دل
زانکه روی تو را ز غایت لطف
برگ گل شرمسار و لاله خجل
ز آرزوی قد تو سرو سهی
خشک بر جای مانده پا در گل
ای لبت را اسیر آب حیات
وی رخت را غلام شمع چگل
از برای کمند گیسویت
رشتهٔ جان عاشقان مگسل
رمقی بود باقی از جانم
که تو ناگه بدو شدی واصل
وای اگر خاطرت به جانب ما
لحظهای دیرتر شدی مایل
اتفاقی عجب: عراقی و وصل!
زانکه آشفته گم کند منزل
زمین
در مدینه عالمی بود عامل و در جمیعِ علومِ دینی کامل، روزی گذرش بر دارِ نَخّاسین افتاد کنیزکی دید مُغَنّیه که به حسنِ صوت غیرتِ ناهید بود و به جمالِ صورت حیرتِ خورشید، شیفتهٔ جمال و فریفتهٔ زلف و خال او شد.
از سماعِ غنایش رَخت هستی به صحرای نیستی بُرْد و به استماعِ نوایش از مضیقِ بخردی راهِ فسحتسرایِ بیخودی سِپُرد.
جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 7
هر که در حبّ و بُغض و منع و عطا
نبودش دل به غیر حق مایل
جامیرسالهٔ اربعین(2) مَنْ أَعْطٰى لِلهِ، وَمَنَعَ لِلهِ، وَأَحَبَّ لِلهِ، وَأَبْغَضَ لِلهِ، فَقَدْ اسْتَکْمَلَ إِیمَانَهُ. (سنن ابی داود)
آدمی را ز پیری افزاید
هر زمان در بنای عمر خَلَل
جامیرسالهٔ اربعین(5) یَشِیْبُ ابْنُ آدَمَ وَیَشبُّ فِیْهِ خَصْلَتَانِ: ألْحِرْصُ وَطُوْلُ الْأمَلِ. (صحیح البخاری)
شکر و فضل خدای عزوجل
که امیر بزرگوار اجل
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 33 - در مدح امیر سیفالدین (محمد)
تا عشق چه ها کند به بلبل
بسیار دریده پرده گل
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 398
ای ملامت کنان بیحاصل
سعی کمتر کنید در باطل
عراقیعشاقنامهفصل دومبخش 2 - غزل
فارسی متن کا ماخذ: گنجور