صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)
  4. »بخش 7

بخش 7

شاعر: جامی

در مدینه عالمی بود عامل و در جمیعِ علومِ دینی کامل، روزی گذرش بر دارِ نَخّاسین افتاد کنیزکی دید مُغَنّیه که به حسنِ صوت غیرتِ ناهید بود و به جمالِ صورت حیرتِ خورشید، شیفتهٔ جمال و فریفتهٔ زلف و خال او شد.

از سماعِ غنایش رَخت هستی به صحرای نیستی بُرْد و به استماعِ نوایش از مضیقِ بخردی راهِ فسحت‌سرایِ بیخودی سِپُرد.

خوبی روی و خوبی آواز

می‌بَرَد هر یکی به تنها دل

چون شود هر دو جمع در یکجای

کارِ صاحبدلان شود مشکل

لباسِ دانایی بیفکند و پلاسِ رسوایی پوشید و خلیع‌العذار در کوی و بازارِ مدینه می‌گردید. دوستان بر ملامتِ او برخاستند اما هیچ سود نداشت، زبانِ حالش به این کلمه متکلم بود و به این ترانه مترنم.

زین گونه که جلوه آن دلاویز کند

عاشق ز بلا چگونه پرهیز کند

باد است ملامت کسان در گوشم

لیکن بادی که آتشم تیز کند

این قصه را به عبدالله جعفر رضی الله عنه باز گفتند صاحب کنیزک را طلبید و به چهل هزار درم کنیزک را بخرید و بفرمود تا به همان صوت که آن عالم به سماعِ آن گرفتار شده بود تَغَنّی کرد.

پرسید که این را از که آموخته‌ای؟ گفت: از فلان مُغَنّیه او را نیز طلب داشت، بعد از آن آن عالم را بخواند و گفت: می‌خواهی که آن صوت را که شیفتهٔ آن شده‌ای از استادِ آن کنیزک بشنوی؟ گفت: بلی.

آن مُغَنّیه را فرمود تا به آن تَغَنّی کرد. عالم بی‌خود بیفتاد چنانکه تصور کردند مگر که بِمُرد. عبدالله جعفر گفت: دیدید که ما به کشتنِ این مرد در گناه افتادیم. بعد از آن بفرمود که آب بر روی او زدند، به خود باز آمد.

با وی گفت: ما ندانسته بودیم که تو در عشقِ آن کنیزک بدین مرتبه رسیده باشی؟ گفت: والله آنچه پنهان است بیش از آن است که آشکار شد پرسید که می‌خواهی که این صوت را از آن کنیزک بشنوی ؟

گفت: دیدی که چون آن را از دیگری شنیدم که عاشق او نیستم بر من چه گذشت؟ حال من چگونه شود اگر آن را از لب و دهان معشوقه خود بشنوم! پرسید که اگر وی را بینی بشناسی؟ بگریست و گفت:

گفتی که شناسی که که بُرْد از تو دل و دین؟

والله که در آفاق جز او را نشناسم

بفرمود تا کنیزک را بیرون آوردند و تسلیمِ وی کردند، و گفت: مر توراست این والله که در وی جز به گوشهٔ چشم نگاه نکرده‌ام. آن عالم در دست و پایِ عبدالله جعفر افتاد و گفت:

آبم ز کَرَم به روی کار آوردی

وز موج فراقم به کنار آوردی

صبرم به دلِ ز غم فگار آوردی

خوابم به دو چشمِ اشکبار آوردی

پس دستِ کنیزک را بگرفت و به خانهٔ خود روان شد. عبدالله غلامی را فرمود که چهل هزار درمِ دیگر بگیر و همراه ایشان بِبَر تا به جهتِ فکرِ معیشت غباری بر خاطرِ ایشان ننشیند و به فراغتِ خاطر از یکدیگر تَمَتُّع توانند گرفت.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 6

اگلی نظم

عبدالله جعفر را در عهد معاویه از خزانه بیت المال هر سال هزار درم می دادند، چون نوبت به یزید رسید آن را به پنج هزار درم رسانید ملامتش کردند که این حقوق همه مسلمانان است چرا به یک کس می دهی؟

گفت: من این را به همه محتاجان اهل مدینه می دهم زیرا که وی هیچ از ارباب حاجات دریغ نمی دارد، و پنهان از وی کسی را همراه وی به مدینه فرستادند، و در مدت یک ماه همه را صرف کرد، چنانچه به قرض محتاج شد.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 8

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شکر و فضل خدای عزوجل

که امیر بزرگوار اجل

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 33 - در مدح امیر سیف‌الدین (محمد)

ای ملامت کنان بی‌حاصل

سعی کمتر کنید در باطل

عراقی»عشاق‌نامه»فصل دوم»بخش 2 - غزل

ای ز روی تو آفتاب خجل

وز لبت آب زندگی حاصل

عراقی»عشاق‌نامه»فصل دوم»بخش 4 - غزل

تا عشق چه ها کند به بلبل

بسیار دریده پرده گل

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 398

هر که در حبّ و بُغض و منع و عطا

نبودش دل به غیر حق مایل

جامی»رسالهٔ اربعین»(2) مَنْ أَعْطٰى لِلهِ، وَمَنَعَ لِلهِ، وَأَحَبَّ لِلهِ، وَأَبْغَضَ لِلهِ، فَقَدْ اسْتَکْمَلَ إِیمَانَهُ. (سنن ابی داود)

آدمی را ز پیری افزاید

هر زمان در بنای عمر خَلَل

جامی»رسالهٔ اربعین»(5) یَشِیْبُ ابْنُ آدَمَ وَیَشبُّ فِیْهِ خَصْلَتَانِ: ألْحِرْصُ وَطُوْلُ الْأمَلِ. (صحیح البخاری)

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور