صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »عشاق‌نامه
  3. »فصل دوم
  4. »بخش 5 - مثنوی

بخش 5 - مثنوی

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن غزال این غزل چو زیبا دید

به کرشمه به سوی من نگرید

2

زد چو طوطی یکی شکرخنده

گفت: ذوقت مزید و پاینده

3

کاندر آماج نطق معنی جوی

تیر فکر تو می‌شکافد موی

4

گرچه بسیار می‌نواختمت

به حقیقت کنون شناختمت

5

انعم‌الله نعمت عشقت

به چنین شعر و حکمت عشقت

6

زین صفت درها که طبع تو سفت

خوب گفتی و نیک خواهی گفت

7

گفتمش: مثل این نگفته کسی

گفت: ازین نوع گفته‌اند بسی

8

شعر، در عالمی که مردانند

بازی کودکان همی خوانند

9

شاعری منقطع کند نورت

خاصه دعوی گری درین صورت

10

نشنیدی تو این حدیث صواب؟

از نبی: «کل مدع کذاب»

11

شعر آن به که خود ندانندش

زانکه «حیض الرجال» خوانندش

12

رو به تحصیل علم شو مشغول

که جز آن جمله فاضل است و فضول

13

ورنه، دعوی مکن، به معنی کوش

رو به کنجی درون نشین، خاموش

14

در مقامات عاشقان مست آی

ورنه بنشین و خویشتن مستای

15

خود ستوده است هر که اهل بود

خودستایی نشان جهل بود

16

یا سوار آی در سخن‌رانی

یا خطی باز ده به نادانی

17

یا درون شو بتاب خانهٔ عشق

یا برون نه قدم ز خانهٔ عشق

18

بس که گفتند هر یک از هوسی

غزل و قطعه و قصیده بسی

19

گر تو پر مایه‌ای درین بازار

نمطی تازه و غریب بیار

20

گفتم: ای نور چشم ناخفته

همه گفتند، چیست ناگفته؟

21

ای به بوی تو زنده جان و تنم

من کیم؟ تا کجا رسد سخنم؟

22

گفت هی هی، نه این چنین، نه چنان

خویشتن را حقیر مایه مدان

23

سخن دل ز شاعری دور است

نثر منظوم و نظم منثور است

24

منشا این سخن هم از جایی است

موجب عشق حسن زیبایی است

25

در جهان هیچ کس مشوش عشق

نشد، الا ز سوز آتش عشق

26

هر زبانی سخن نداند گفت

هر بصیری گهر نداند سفت

27

همه را نیست، گرچه جان و تن است

جان معنی، که در تن سخن است

28

مرد، اگر بر فلک رسانندش

تا نگوید سخن، ندانندش

29

سخنی کز سر صفا گویند

آن نکوتر که برملا گویند

30

تو نه آنی کز اصل دیده نه‌ای

شربت وصل را چشیده نه‌ای

31

از صفا خاطر تو دارد نور

هستی از «حب ماسوی الله» دور

32

باز مانده نه‌ای به صورت و بس

فرق دانی میان عشق و هوس

33

باز دانسته‌ای حقیقت عشق

زانکه ورزیده‌ای طریقت عشق

34

اندرین شیوه تحفه‌ای بردار

نزد عشاق یادگار بیار

35

پای در نه به جادهٔ تحقیق

از تو آغاز و از خدا توفیق

36

از عراقی سلام بر عشاق

از جگر خستگان درد فراق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز روی تو آفتاب خجل

وز لبت آب زندگی حاصل

عراقی»عشاق‌نامه»فصل دوم»بخش 4 - غزل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور