صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »عشاق‌نامه
  3. »فصل دوم
  4. »بخش 5 - مثنوی

بخش 5 - مثنوی

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن غزال این غزل چو زیبا دید

به کرشمه به سوی من نگرید

22

زد چو طوطی یکی شکرخنده

گفت: ذوقت مزید و پاینده

33

کاندر آماج نطق معنی جوی

تیر فکر تو می‌شکافد موی

44

گرچه بسیار می‌نواختمت

به حقیقت کنون شناختمت

55

انعم‌الله نعمت عشقت

به چنین شعر و حکمت عشقت

66

زین صفت درها که طبع تو سفت

خوب گفتی و نیک خواهی گفت

77

گفتمش: مثل این نگفته کسی

گفت: ازین نوع گفته‌اند بسی

88

شعر، در عالمی که مردانند

بازی کودکان همی خوانند

99

شاعری منقطع کند نورت

خاصه دعوی گری درین صورت

1010

نشنیدی تو این حدیث صواب؟

از نبی: «کل مدع کذاب»

1111

شعر آن به که خود ندانندش

زانکه «حیض الرجال» خوانندش

1212

رو به تحصیل علم شو مشغول

که جز آن جمله فاضل است و فضول

1313

ورنه، دعوی مکن، به معنی کوش

رو به کنجی درون نشین، خاموش

1414

در مقامات عاشقان مست آی

ورنه بنشین و خویشتن مستای

1515

خود ستوده است هر که اهل بود

خودستایی نشان جهل بود

1616

یا سوار آی در سخن‌رانی

یا خطی باز ده به نادانی

1717

یا درون شو بتاب خانهٔ عشق

یا برون نه قدم ز خانهٔ عشق

1818

بس که گفتند هر یک از هوسی

غزل و قطعه و قصیده بسی

1919

گر تو پر مایه‌ای درین بازار

نمطی تازه و غریب بیار

2020

گفتم: ای نور چشم ناخفته

همه گفتند، چیست ناگفته؟

2121

ای به بوی تو زنده جان و تنم

من کیم؟ تا کجا رسد سخنم؟

2222

گفت هی هی، نه این چنین، نه چنان

خویشتن را حقیر مایه مدان

2323

سخن دل ز شاعری دور است

نثر منظوم و نظم منثور است

2424

منشا این سخن هم از جایی است

موجب عشق حسن زیبایی است

2525

در جهان هیچ کس مشوش عشق

نشد، الا ز سوز آتش عشق

2626

هر زبانی سخن نداند گفت

هر بصیری گهر نداند سفت

2727

همه را نیست، گرچه جان و تن است

جان معنی، که در تن سخن است

2828

مرد، اگر بر فلک رسانندش

تا نگوید سخن، ندانندش

2929

سخنی کز سر صفا گویند

آن نکوتر که برملا گویند

3030

تو نه آنی کز اصل دیده نه‌ای

شربت وصل را چشیده نه‌ای

3131

از صفا خاطر تو دارد نور

هستی از «حب ماسوی الله» دور

3232

باز مانده نه‌ای به صورت و بس

فرق دانی میان عشق و هوس

3333

باز دانسته‌ای حقیقت عشق

زانکه ورزیده‌ای طریقت عشق

3434

اندرین شیوه تحفه‌ای بردار

نزد عشاق یادگار بیار

3535

پای در نه به جادهٔ تحقیق

از تو آغاز و از خدا توفیق

3636

از عراقی سلام بر عشاق

از جگر خستگان درد فراق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز روی تو آفتاب خجل

وز لبت آب زندگی حاصل

عراقی»عشاق‌نامه»فصل دوم»بخش 4 - غزل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور