شاعر: عراقی
بگذر ای غافل ز یاد این و آن
یاد حق کن تا بمانی جاودان
تا فراموشت نگردد غیر حق
در حقیقت نیستی ذاکر، بدان
چون فراموشت شد آنچه دون اوست
ذاکری، گرچه نجنبانی زبان
خود نیابی چاشنی ذکر دوست
تا کنی یاد خود و سود و زیان
چون ز خود وز یاد خود فارغ شوی
شاهد مذکور گردی بی گمان
بگذری از ذکر اسماء و صفات
چون شود مذکور جانت را عیان
ذکر جانت را فراگیرد چنانک
نایدت یاد از دل و جان و روان
واله و مدهوش کردی آن نفس
در جمال لایزالی، بینشان
هر چه خواهی آن زمان یابی ازو
خود کسی خود را نخواهد آن زمان
این چنین دولت نخواهی تو مگر
بر کنی دل را ز یاد این و آن
یاد ناید هیچ گونه حق تو را
تا تو یاد آری ز یار و خان و مان
ای عراقی، غیر یاد او مکن
تا مگر یاد آیدت با ذاکران
زمین
عنصری - رحمه الله تعالی - مقدم شعرای عصر خود بوده است و وی را یمین الدوله محمود سبکتگین به نظر قبول ملاحظات فرموده و سخنان وی است این دو بیت در مدح:
تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 5 - عنصری
درین راهم گشادی نیست چندان
که منزل دور و زادی نیست چندان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 392
تو در پرده نهان ای کعبه جان
ز شوقت عالمی رو در بیابان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 716
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 96
ز زخم دف کفم بدرید ای جان
چه بستی کیسه را دستی بجنبان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1901
شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
که از پرده برون آیند خوبان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1903
اگر گویندش اندر نار جاوید
بخواهی ماند با فرعون و هامان
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 176
فارسی متن کا ماخذ: گنجور