شاعر: جامی
عنصری - رحمه الله تعالی - مقدم شعرای عصر خود بوده است و وی را یمین الدوله محمود سبکتگین به نظر قبول ملاحظات فرموده و سخنان وی است این دو بیت در مدح:
تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب
جهود و گبر و ترسا و مسلمان
همی گویند در تسبیح و تهلیل
که یارب عاقبت محمود گردان
واین رباعی دیگر:
بگرفت سر زلف تو رنگ از دل تو
بزدود وفا و مهر زنگ از دل تو
تا کم نشود کبر پلنگ از دل تو
موم از دل من برند و سنگ از دل تو
و گویند وی را مثنویات بسیار بوده است موشح به مدح سلطان مذکور، و یکی از آن جمله موسوم است به وامق و عذرا اما از آنها عین و اثر پیدا نیست.
زمین
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 96
ز زخم دف کفم بدرید ای جان
چه بستی کیسه را دستی بجنبان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1901
شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
که از پرده برون آیند خوبان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1903
اگر گویندش اندر نار جاوید
بخواهی ماند با فرعون و هامان
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 176
بگذر ای غافل ز یاد این و آن
یاد حق کن تا بمانی جاودان
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 207
درین راهم گشادی نیست چندان
که منزل دور و زادی نیست چندان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 392
تو در پرده نهان ای کعبه جان
ز شوقت عالمی رو در بیابان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 716
فارسی متن کا ماخذ: گنجور