شاعر: جامی
تو در پرده نهان ای کعبه جان
ز شوقت عالمی رو در بیابان
تو گنجی و درین معموره هر دم
به جست و جوی تو صد خانه ویران
نه غنچه ست این که از شرم جمالت
کشیده روی خود گل در گریبان
رسیدی بر سرم در پاکشان زلف
به راهت عمر من آمد به پایان
ز گلزار مرادم بشکفد گل
چو گردد غنچه تنگ تو خندان
شوی درمان هر دردی که گویند
چو من گفتن نمی یارم چه درمان
کشیدی دست باز از قتل جامی
ازین نیکی چرا گشتی پشیمان
زمین
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 96
ز زخم دف کفم بدرید ای جان
چه بستی کیسه را دستی بجنبان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1901
شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
که از پرده برون آیند خوبان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1903
اگر گویندش اندر نار جاوید
بخواهی ماند با فرعون و هامان
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 176
بگذر ای غافل ز یاد این و آن
یاد حق کن تا بمانی جاودان
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 207
عنصری - رحمه الله تعالی - مقدم شعرای عصر خود بوده است و وی را یمین الدوله محمود سبکتگین به نظر قبول ملاحظات فرموده و سخنان وی است این دو بیت در مدح:
تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 5 - عنصری
درین راهم گشادی نیست چندان
که منزل دور و زادی نیست چندان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 392
فارسی متن کا ماخذ: گنجور