شاعر: عراقی
چه کردهام که دلم از فراق خون کردی؟
چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟
چرا ز غم دل پر حسرتم بیازردی؟
چه شد که جان حزینم ز غصه خون کردی؟
نخست ار چه به صد زاریَم درون خواندی
به آخر از چه به صد خواریم برون کردی؟
همه حدیث وفا و وصال میگفتی
چو عاشق تو شدم قصه واژگون کردی
ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، بیا
نظر به حال دلم کن، ببین که چون کردی
لوای عشق برافراختی چنان در دل
که در زمان، علم صبر سرنگون کردی
کنون که با تو شدم راست چون الف یکتا
ز بار محنت، پشتم دو تا چو نون کردی
نگفته بودی «بیداد کم کنم روزی»؟
چو کم نکردی باری چرا فزون کردی؟
هزار بار بگفتی «نکو کنم کارت»
نکو نکردی و از بد بتر کنون کردی
به دشمنی نکند هیچ کس به جان کسی
که تو به دوستی آن با من زبون کردی
بسوختی دل و جانم، گداختی جگرم
به آتش غمت از بس که آزمون کردی
کجا به درگه وصل تو ره توانم یافت؟
چو تو مرا به در هجر رهنمون کردی
سیاهروی دو عالم شدم، که در خم فقر
گلیم بخت عراقی سیاهگون کردی
زمین
ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
نشسته اند ازین درد مردمان در خون
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 735
تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
تو را رسد که بنازی به حسن روزافزون
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 736
نشان بخت بلند است و طالع میمون
علی الصباح نظر بر جمال روزافزون
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 474
بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
که بیتو زار چنان شد که: من نگویم چون؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 223
چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 224
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
فارسی متن کا ماخذ: گنجور