شاعر: عراقی
بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
که بیتو زار چنان شد که: من نگویم چون؟
ببین که پیش تو در خاک چون همی غلتد؟
چنان که هر که ببیند برو بگرید خون
بمانده بی رخ زیبای خویش دشمن کام
فتاده خوار و خجل در کف زمانه زبون
نه پای آنکه ز پیش زمانه بگریزد
نه روی آنکه ز دست بلا شود بیرون
کنون چه چاره؟ که کار دلم ز چاره گذشت
گذشت آب چو از سر، چه سود چاره کنون؟
طبیب دست کشید از علاج درد دلم
چه سود درد دلم را علاج با معجون؟
علاج درد عراقی به جز تو کس نکند
تویی که زنده کنی مرده را به کن فیکون
زمین
ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
نشسته اند ازین درد مردمان در خون
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 735
تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
تو را رسد که بنازی به حسن روزافزون
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 736
نشان بخت بلند است و طالع میمون
علی الصباح نظر بر جمال روزافزون
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 474
چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 224
چه کردهام که دلم از فراق خون کردی؟
چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 251
فارسی متن کا ماخذ: گنجور