صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1566

غزل شمارهٔ 1566

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شود

جیبم از خود می‌رود چندانکه دامان می‌شود

2

پای تا سر عجز ما آیینه‌ نازکدلی‌ست

خاک را نقش قدم زخم نمایان می‌شود

3

پرده ناموس دردم از حجابم چاره نیست

گر گریبان ‌چاک سازم ناله عریان می‌شود

4

غنچهٔ دل به‌ که از فکر شکفتن بگذرد

کاین گره از بازگشتن چشم حیران می‌شود

5

نیستی آیینهٔ اقبال عجز ما بس است

خاک را اوج هوا تخت سلیمان می‌شود

6

معنی دل را حجابی نیست جز طول امل

ریشه چون در جلوه آید د!نه پنهان می‌شود

7

در گشاد عقده دل هیچ‌کس بی‌جهد نیست

موج گوهر ناخنش چون سود دندان می‌شود

8

ماند الفتها به یک سوتا در وحشت زدیم

چن دامن عالمی را طاق نسیان می‌شود

9

زندگانی را نفس سررشته‌ آرام نیست

موج‌ در‌یا را رگ خواب پریشان می‌شود

10

عافیت دور است از نقش بنای محرمی

خون بود رنگی‌کزو تصوبر انسان می‌شود

11

ای فضول و هم عقبا آدم از جنت چه دید

عبرت ‌است‌ آنجا که ‌صاحبخانه ‌مهمان می‌شود

12

غنچه‌وار از برگ عیش این چمن بی‌بهره ایم

دامن ماپرگل از چاک گریبان می‌شود

13

ناله‌ها در پردهٔ دود جگر پیچیده‌ایم

سطر این مکتوب تا خواندن نیستان می‌شود

14

مست جام‌ مشربم بیدل‌ که از موج می‌اش

جاده‌های دشت یکرنگی نمایان می‌شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر کجا شمع تماشای تو روشن می‌شود

از زمین تا آسمان آیینه خرمن می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1565

اگلی نظم

تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می‌شود

خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1567

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود

روی پنهان کن که بازم دیده حیران می‌شود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 681

هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2704

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2705

هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود

ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2706

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2707

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود

چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2708

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود

خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2709

عاقبت کار نظربازان به سامان می شود

گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2710

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

مجلس ما از گل ابری گلستان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2711

در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود

برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2712

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور