شاعر: صائب
هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود
لاله و ریحان نگیرد جای درد و داغ عشق
ورنه بر پروانه هم آتش گلستان می شود
از مروت نیست ما لب تشنگان را سوختن
آخر آن چاه زنخدان چاه نسیان می شود
ریزش افزون می کند جمعیت روشندلان
خرمن مه را پریشانی نگهبان می شود
می کند اشک ندامت نامه دل را سفید
صبح از اخترفشانی پاکدامان می شود
یک دل بیدار می آرد جهانی را به وجد
شور مجنون باعث شور بیابان می شود
دولت بیدار با این تار و پود انتظام
چشم تا برهم زنی خواب پریشان می شود
من چه دارم درنظر تا دل به آن خرم کنم؟
پسته از یاد شکر در پوست خندان می شود
تشنه چشمان را ز پیری نیست سیری از جهان
قطره در کام صدف از حرص دندان می شود
آب حیوان جای آب تلخ نتواند گرفت
تشنه دریا کجا قانع به باران می شود
در دل اهل جهان دارد شکوه کوه قاف
هر که چون عنقا ز چشم خلق پنهان می شود
در شبستانی که گردد کلک صائب شعله ریز
شمع در زیر پر پروانه پنهان می شود
زمین
زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
روی پنهان کن که بازم دیده حیران میشود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 681
باد صحرای جنون هرگه گلافشان میشود
جیبم از خود میرود چندانکه دامان میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1566
تا دم تیغت به عرض جلوه عریان میشود
خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1567
از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2705
هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2706
جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود
چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2707
زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2708
گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2709
عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2710
کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
مجلس ما از گل ابری گلستان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2711
فارسی متن کا ماخذ: گنجور