شاعر: صائب
گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟
از اطاعت عاقبت محمود می گردد ایاز
قامت خم خاتم دست سلیمان می شود
حسن چون بی شرم شد زنهار گرد او مگرد
بوی خون می آید از تیغی که عریان می شود
پرده داری می کند از سوختن پروانه را
شمع اگر در جامه فانوس پنهان می شود
در زمین پاک ریزد دانه دهقان امید
سینه بی آرزو آخر گلستان می شود
نیست چون گرداب بهردانه گردیدن مرا
آسیای من به آب خشک گردان می شود
سرو از شرم قدت در دود آه قمریان
چون الف در مد بسم الله پنهان می شود
از دل بی مدعا صائب فلک داغ من است
تخم چون سوزد غنی از ابر احسان می شود
زمین
زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
روی پنهان کن که بازم دیده حیران میشود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 681
باد صحرای جنون هرگه گلافشان میشود
جیبم از خود میرود چندانکه دامان میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1566
تا دم تیغت به عرض جلوه عریان میشود
خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1567
هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2704
از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2705
هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2706
جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود
چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2707
زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2708
عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2710
کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
مجلس ما از گل ابری گلستان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2711
فارسی متن کا ماخذ: گنجور