صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 681

غزل شمارهٔ 681

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود

روی پنهان کن که بازم دیده حیران می‌شود

2

عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم منتظر

تا هنوز از نرگس مستت چه فرمان می‌شود!

3

تا کیم سوزی که هر صبحی دعای صبر خوان

این کسی را گوی کو را شب به پایان می‌شود

4

عاشقان را صد بلا پیش است گاه دیدنت

جز یکی راحت که باری مردن آسان می‌شود

5

زانچه من خوردم غمت، باری پشیمان نیستم

گر دلت از لطف ناکرده پشیمان می‌شود

6

از هلاکم دوستان غمناک و من خوش می‌شوم

کآنچه باری کام جانان من است آن می‌شود

7

چون به پایان آمد این قصه که می‌گویم به درد

یک حدیث و صد پیم خاطر پریشان می‌شود

8

ای که پندم می‌دهی پیش تو آسان است، لیک

این کسی داند که او را خانه ویران می‌شود

9

ای دل خسته، مده یادم ز مژگانش، از آنک

موی بر اندام من هر بار پیکان می‌شود

10

آنکه گفتندی که از خوبانش روزی بد رسد

اینک اینک، جان خسرو، گفت ایشان می‌شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود

جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 680

اگلی نظم

تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد

کافت اندر سینه و اندیشه در جان زاده شد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 682

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شود

جیبم از خود می‌رود چندانکه دامان می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1566

تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می‌شود

خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1567

هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2704

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2705

هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود

ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2706

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2707

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود

چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2708

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود

خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2709

عاقبت کار نظربازان به سامان می شود

گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2710

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

مجلس ما از گل ابری گلستان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2711

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور