شاعر: بیدل دهلوی
تا دم تیغت به عرض جلوه عریان میشود
خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان میشود
گر چمن زین رنگ میبالد به یاد مقدمت
شاخگل محملکش پرواز مرغان میشود
تا نشاند برلب تیغ تو نقش جوهری
در دهان زخم عاشق بخیه دندان میشود
ترکخودداریستمشکل ورنه مشتخاکما
طرف دامانی گر افشاند بیابان میشود
هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما تازهکرد
در زمین نرم نقش پا نمایان میشود
کینه مییابد رواج از سردمهریهای دهر
آبروی آتش افزون در زمستان میشود
کلفت اسباب رنج، طبع حرصاندود نیست
خار و خس در دیده ی گرداب مژگان میشود
صافی دل را زیارتگاه عبرت کردهاند
هرکه میرد خانهٔ آیینه ویران میشود
حاکم معزول را از بیوقاری چاره نیست
زلف در دور هجوم خط مگس ران میشود
اشک در کار است اگر ما رنگ افغان باختیم
هرچه دل گم میکند بر دیده تاوان میشود
شعلهٔ ما هرقدر خاکستر انشا میکند
جامهٔ عریانی ما را گریبان میشود
دستگاه هستی از وضع سحر ممتاز نیست
گردی از خود میفشاند هر که دامان میشود
کاهشم چون شمع مفت دستگاه حیرت است
نیست بیسود تماشا آنچه نقصان میشود
تا توانی بیدل از مشق فنا غافل مباش
مشکل هر آرزو زبن شیوه آسان میشود
زمین
زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
روی پنهان کن که بازم دیده حیران میشود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 681
هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2704
از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2705
هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2706
جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود
چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2707
زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2708
گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2709
عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2710
کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
مجلس ما از گل ابری گلستان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2711
در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود
برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2712
فارسی متن کا ماخذ: گنجور