صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2712

غزل شمارهٔ 2712

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود

برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود

2

در سواد زلف شب، صبح بناگوشی است روز

کز نه ابر سیه گاهی نمایان می شود

3

روزها نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه

می نماید گوشه ابرو و پنهان می شود

4

روزها خرج است وشبها دخل، نقد عمر را

دخل بیش از خرج در فصل زمستان می شود

5

چون گل شب بوست در شب فیض صبحت بیشتر

از دم سرد سحر دلها پریشان می شود

6

روز اگر روشن نماید دیده آفاق را

از جواهر سرمه شب دل فروزان می شود

7

هر که دارد درزمستان آتشین رخساره ای

پیش چشمش چون خلیل آتش گلستان می شود

8

موسم سرماست ایام ربیع سالکان

زان که طی راه در شب سهل و آسان می شود

9

روز عالم را سیه سازد به چشم مجرمان

ظلمت شب پرده روی گناهان می شود

10

مغز خشکش غوطه در دریای عنبر می زند

از می ریحانی شب هر که مستان می شود

11

غنچه خسبان را دل شبهاست باغ دلگشا

در لباس این غنچه محجوب خندان می شود

12

هر سبکروحی که شب را زنده می دارد چو روز

هر چه باشد مدت عمرش، دو چندان می شود

13

چون سویدا شب لباس کعبه می پوشد زمین

روز چون گردید ازین تشریف عریان می شود

14

هر که را باشد به کف دامان آتش طلعتی

ظلمت شبها به چشمش آب حیوان می شود

15

می زند صائب ز جامش جوش آب زندگی

در دل شب دیده هرکس که گریان می شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

مجلس ما از گل ابری گلستان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2711

اگلی نظم

دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود

چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2713

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود

روی پنهان کن که بازم دیده حیران می‌شود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 681

باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شود

جیبم از خود می‌رود چندانکه دامان می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1566

تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می‌شود

خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1567

هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2704

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2705

هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود

ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2706

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2707

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود

چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2708

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود

خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2709

عاقبت کار نظربازان به سامان می شود

گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2710

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور